تبلیغات
جالب و خواندنی
 
جالب و خواندنی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : A. A
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 10 شهریور 1396 :: نویسنده : A. A

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز

دوستان عزیزی که جویای کار هستند جهت تکمیل بانک اطلاعاتی رزومه خودشون رو به ایمیل زیر ارسال کنند

engineer.em.3@gmail.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 9 دی 1395 :: نویسنده : A. A

بیشتر از یک ساله که مطلب وبلاگ رو به روز نکردم توی این یک سال بیشتر خیلی تجربه کسب کردم خیلی وقایع اتفاق افتاد
الان سر زدم گفتم دیگه کم کم زمان بیکاری و استراحتم پیام مطالب رو به روز کنم هم برای خودم خوبه هم حداقل چند نفری مطالب رو می بینند و استفاده ای میکنند

شاد باشید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 23 تیر 1394 :: نویسنده : A. A
الان که خدمتم تمام شده فردا اولین مصاحبه کاری رو دارم برام دعا کنید 
جالب همین که گفتن توافق هسته ای انجام شد تماس گرفتند که فردا بیام برای مصاحبه 
از ظهر دارم بکوب می خونم یاد اوری می کنم 
برام دعا کنید 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 12 خرداد 1394 :: نویسنده : A. A

آمد نوبهار طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
باز آ ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان مِی گونت
مِی نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
پرکنی هر دم پیاله
ناله تا به کی
خندان لب شو همچون جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزانِ غم به پی
بر سر چمن بزن قدم
مِی بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نوبهار طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم بروی دامانت
مِی نوشم به پای گلها من
خوش بود در پای لاله
پرکنی هر دم پیاله
ناله تا به کی
خندان لب شو همچون جام می
از چه رو زجلوه،ای بهار
ای بهار من توغافلی
روی خود زعاشقی متاب
ای صفا اگرکه عاقلی
آمد نوبهار طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
آمد نوبهار طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : A. A
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده‌ی عشق تو مست
تا به سر زلف تو دادیم دست
تا تو منی، من شده‌ام خودپرست

سجده‌گه من شده اعضای من

دل اگر از توست، چرا خون كنی؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون كنی؟
دمبدم این سوز دل افزون كنی
تا خودیم را همه بیرون كنی

جای كنی در دل شیدای من

آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مایه‌ی هر هست و بود
كفر و مسلمانیم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود

فرق نِه از كعبه كلیسای من

كِلك ازل تا كه ورق زد رقم
گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم
نامده خلقی به وجود از عدم
بر تن آدم چو دمیدند دم

مهر تو بُد در دل شیدای من

دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعه‌ی سینه كِشت
عشق تو گردید مرا سرنوشت
فارغم اكنون ز جحیم و بهشت

نیست به غیر از تو تمنای من




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : A. A

لمس دستانم هوس نیست

دستهایم را کمی محکمتر بگیر

میدانی ... 

نمی خواهم تو را دیگر به دست خاطرات بسپارم

گره بزن انگشتانت را لابه لای انگشتانم

بگذار گرمای دستانت شرمگین کند سردی خاطراتمان را





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : A. A
تنهایی که عنوان ندارد

وقتی تو دلت حرفهایی برای نگفتن  داشته باشی و گوشه چشمت تر میشه میفهمی

که گاهی باید خیلی از اتفاقات رو فقط با خودت در میون بذاری .

درد ما آدم های مجازی نوشته میشه ولی بعید میدونم واقعا خونده بشه .

بگذریم .... همه ی ما شریک جرم یه مشت خاطره ایم .

کاش میشد برای یک بار هم که شده جسارت داشته باشم و همه درونیاتم را بالا بیارم

و فقط لحظه ای به این افتضاحات بنگرم.

من به هر نسبتی که به خودم نزدیکتر می شوم بیشتر از دنیا و مردمانش متنفر می شوم

از دورادور بگیر تا برسی به خلوتِ خودم!

مدتهاست احساس میکنم مرده ام ...

گاهی مرگ همین قدر ساده رخ می دهد.

مرگ گاهی به اندازه یک تبسم تلخ است.

مرگ گاهی به اندازه بوسه ای که بر روی لبان غریبه ای می نشیند سرد است.

چنان که انگار می خواهی همه واژگان کرخت روی لبت را یکجا تُف کنی!

  گاهی از صدای خنده های بلندی که نقابم را رنگین تر می کند حالم بهم میخورد

 لحظه ای که احساس می کنی آرام گرفته ای، به یاد می آوری کمبود نفسی را که

بریزد در ریه‌هایت و در سرت، در جانت.

آنوقت است که دلتنگی بی‌صدا مثل سرطان پخش می‌شود و می‌پیچد در تنت.

شل می‌شوی و مچاله می‌شوی در خودت و دستانت برای فرار از سقوط احتمالی سفت

می‌چسبند به لبه‌های میز ... می‌چرخی در سکوت و روبه پنجره اتاقت می‌نشینی که رو به

خیابانی غمیگن‌ و خانه‌های خاموش است.

چیزی سنگین و چسبناک در لحظاتت همیشه تو را به خاطرات گذشته می‌چسباند.

خاطرات این جا که می‌آید، می‌ماند و ماندگار می‌شود و اندوهست که تمام توجه‌ات را پاک

می‌کند تمام دل‌شوره و انگیزه و حوصله‌ات را.

نباید سازگار شوم نباید نباید....

نباید آرام باشم نباید کوتاه بیایم نباید

من تعامل را کوتاه آمدن می دانم ، همکاری را باج دادن و دوست داشتن را بردگی....

 بودن و دل سپردن به بعضی ها عمیقا تنهاترت می کند

تنهایی به تنهایی لذت بخش است 

در خلوتم به این می اندیشم که از الطاف خود آزاری ذهنم است که مدام اوهام را بر

حقیقت ترجیح می دهد و سپس در حسرت لحظه ای لمس افکارم را پاره میکند

این است جنگ درونی من

طبیعتا هر کسی با فلسفه نجات خودش می جنگد .... و من نیز اینگونه ام

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 9 خرداد 1394 :: نویسنده : A. A
من مثلاکل  این ماه رو مرخصی ام هههههه دیگه از بس ک هفته قبل زنگ زدن دیدن فایده نداره بهتره امروز سری بزنم کار ها رو راست و ریس کنم بزنم بیرون 
خدایا خودت کمک بونما 



اول هفته خوبی داشته باشید دوستان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 43 )    1   2   3   4   5   6   7   ...