تبلیغات
جالب و خواندنی - شمش طلا....(زندگی دکتر حسابی)
 
جالب و خواندنی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : A. A
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 15 خرداد 1391 :: نویسنده : A. A
ك روزكه در آزمایشگاه، مشغول كار بودم، دیدم همین پروفسور از دور مرا به  شكلی غیر معمول، نگاه می كند. وقتی متوجه شد،كه من از طرز دقت او نسبت به خودم متعجب شده ام، با لبخند بسیار جذابی كنارم آمد، وگفت: آقای دكتر حسابی، شما تازگی ها چقدر صورتتان شبیه به افراد آرزومند شده است: آیا به دنبال چیزی می گردید، یا گم گشته خاصی دارید؟ 

من که از توجه پروفسور٬ تعجب کرده بودم....

یك روزكه در آزمایشگاه، مشغول كار بودم، دیدم همین پروفسور از دور مرا به  شكلی غیر معمول، نگاه می كند. وقتی متوجه شد،كه من از طرز دقت او نسبت به خودم متعجب شده ام، با لبخند بسیار جذابی كنارم آمد، وگفت: آقای دكتر حسابی، شما تازگی ها چقدر صورتتان شبیه به افراد آرزومند شده است: آیا به دنبال چیزی می گردید، یا گم گشته خاصی دارید؟ 

من که از توجه پروفسور٬ تعجب کرده بودم با حالت قدرشناسی گفتم: بله٬ من مشغول تجربه ی نظریه ی خودم، در مورد عبور نور از مجاورت ماده هستم. برای همین، اگر یك فلز با چگالی زیاد، مثل شمش طلا با عیار بالا داشتم، از آزمایش های متعدد، روی فلزهای معمولی خلاص می شدم، و نتایج بهتری را در فرصت كم تری به دست می آوردم.

 البته این یك آرزوست. او به محض شنیدن خواسته ام،گفت: پس چرا به من نمی گویید؟  گفتم: آخر خواسته من، چیز عملی نیست. من با شمش آلومینیوم، میله ی برنز، و میله ی آهنی تجربیاتی داشته ام، ولی نتایج كافی نگرفته ام، و می دانم كه دستیابی به خواسته ام، غیر ممكن است.

پروفسور، وقتی حرف های مرا شنید، از ته دل خنده یی كرد، و اشاره كرد، همراه او بروم. با پروفسور به اتاق تلفنخانه دانشگاه امدیم. پروفسور با لبخند و شوق، به خانمی كه تلفنچی وكارمند جوان آن جا بود، سفارش شمش طلا داد، و خداحافظی كرد، و رفت. من كه هنوز باورم نمی شد، فكر می كردم پروفسور قصد شوخی دارد، و سر به سرم می گذارد. با نومیدی به تعطیلات آخر هفته رفتم. در واقع 72 ساعت بعد، یعنی روز دوشنبه كه به آزمایشگاه آمدم، دیدم جعبه یی روی میز آزمایشگاه است.  یادداشتی هم از طرف همان خانم تلفنچی، روی جعبه قرار داشت، كه نوشته بود : امیدوارم این شمش طلا (میله ی طلا)، به طول 25 سانتی متر، و با قطر 5 سانتی متر، با عیار بسیار بالایی به میزان 24 ، كه تقاضا كرده اید، نتایج بسیار خوبی برای كار تحقیقی شما، به دست دهد.

با ناباوری، ولی با اشتیاق و امید به آینده یی روشن،كارم را شروع كردم. شب و روز مطالعه و آزمایش می كردم، تا بهترین نتایج را، به دست آوردم. حالا دیگر نظریه ام شكل گرفته بود، و مبتنی بر تحقیقات علمی عمیق و گسترده یی شده بود.

بعد از یك سال، كه آزمایش های بسیار جالبی را، با نتایج بسیار ارزشمندی، به دست آورده بودم، نزد آن خانم آوردم، و شمش طلا (میله) خرد شده، و تكه تكه را،كه هزار جور آزمایش روی آن انجام داده بودم را، داخل یك جعبه، روی میز خانم تلفنچی گذاشتم. به محض این كه، چشمش به من افتاد، مرا شناخت، و با لبخند پر مهر و امیدی، از من پرسید: آیا از تحقیقات خود، نتایج لازم را به دست اوردید؟ فورا پاسخ دادم: بلی، نتایج بسیار عالی و شایان توجهی، به دست اورده ام. به همین دلیل نزد شما آمده ام، كه شمش را پس بدهم، ولی بسیار نگران هستم، زیرا این شمش، دیگر آن شمش اولی نیست، و در جعبه را بازكردم، و شمس تكه تكه شده را، به او نشان دادم. و پرسیدم حالا باید چه كاركنم؟ چون قسمتی از این شمشی را، بریده ام، سوهان زده ام، و طبیعتأ مقداری از طلاها دور ریخته شده است.

خانم تلفنچی، با همان روی خوش، لبخند بیش تری زد، و به من گفت: اصلا مهم نیست، نتایج آزمایش شما، برای ما مهم است. مسئولیت پس دادن این شمش، با من است. من كه به كلی متعجب شده بودم، شمش را داخل جعبه، روی میز او گذاشتم، و خارج شدم. وقتی با قدم های آرام، و تفكری ژرف، از آن چه گذشته است، به خوابگاهم می آمدم، به این مهم رسیدم، كه علت ترقی كشورهای توسعه یافته، همین اطمینان خاطر، و احترام كاركنان مراكز تحقیقاتی می باشد و بس، یعنی كافیست شما در یك مركز آموزشی، دانشگاهی و یا تحقیقاتی كار كنید، دیگر فرقی نمی كند،كه شما تلفنچی باشید یا استاد، مجموعه آن مراكز در كشورهای پیشرفته، دارای احترام هستند، و بسیار طبیعی است،كه وقتی دست یك پژوهشگری، در امر تحقیقات و یا تمام تجهیزات باز باشد، و دارای احترامی شایسته باشد، حاملی به جز توسعه علمی، در پی نخواهد داشت.

http://www.asec.blogfa.com/





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 26 شهریور 1396 06:59 ب.ظ
Yes! Finally something about How can you get taller in a week?.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:59 ب.ظ
This information is worth everyone's attention. When can I find out
more?
جمعه 8 اردیبهشت 1396 08:10 ب.ظ
Hey I am so grateful I found your webpage, I really found you
by mistake, while I was browsing on Digg for something else,
Anyhow I am here now and would just like to say thank you for a tremendous
post and a all round exciting blog (I also love the theme/design), I don't have time
to read it all at the moment but I have saved it and also added in your RSS feeds, so
when I have time I will be back to read more, Please
do keep up the awesome work.
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:14 ق.ظ
What's up, always i used to check webpage posts here in the early hours in the dawn,
for the reason that i enjoy to learn more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر